پاسخ ساده به این سوال این است که موفقیت این فیلم به دلیل حمایت جنبش سبز از ان برای کارگزاران فرهنگ رسمی خوش ایند نیست. این پاسخ اگر چه درست است اما بخش مهمی از واقعیت را می پوشاند. مشکل فرهنگ رسمی با سینمای به اصطلاح جشنواره ای (بخوانید سینمایی که زبان تعامل با جهان خارج را نسبتا یاد گرفته است) نه از این فیلم شروع شده و نه ظاهرا قرار است با آن به پایان برسد
اجازه دهید برای اینکه بفهمیم فیلم فرهادی چه چیزهایی دارد یا ندارد که باعث خشم کارگزاران فرهنگی جمهوری اسلامی می شود، ابتدا ساختار نمونه وار (تیپیکال) فیلمهای مطلوب ایشان را بررسی کنیم. بی انصافی است اگر برای مقایسه فیلم ناچیزی مثل اخراجیها را انتخاب کنیم. من برای این کار فیلم قدیمی مسافران مهتاب را که یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای این گروه است (یا دست کم به گمان من یکی از خوش ساخت ترین هاست) را انتخاب کرده ام
خلاصه داستان فیلم مسافران مهتاب
کدخدا سلیمان (حسین گیل) که از فقر و بی کاری به ستوه آمده در جستجوی کار از روستا راهی شهر می شود. برخلاف میل او نمکی برادر عقب مانده او هم در این سفر با او همراه می شود. در شهر این دو نزد برادرشان مراد اقامت می کنند که در زندگی شهری استحاله شده کت و شلوار و کراوات به تن می کند و کنترل چی سینما است. مراد سعی می کند نمکی را استثمار کند و او را به کارهایی نظیر بادکنک فروشی وا می دارد. کدخدا سلیمان هم به کارهای مختلفی نظیر دربانی هتل مشغول می شود اما با فرهنگ شهری کنار نمی اید چرا که مثلا سگ را نجس می داند و قبول نمی کند از سگی که به عنوان دربان هتل به او سپردهاند مراقبت کند و … نمکی هم به خاطر عقب ماندگی ذهنی قادر به ایفای نقشهایی که مراد از او انتظار دارد نیست مراد سعی می کند از شر وی راحت شود و برادر عقب مانده خود را به ضرب کتک از خود می راند. در انتها بعد از یک سری ماجرا کدخدا سلیمان به زندان میرود
داستان در اینجا به پایان می رسد اما حدس زدن ادامه احتمالیش دشوار نیست. می شود حدس زد که با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی کدخدا سلیمان با آن هیکل تنومند، ریش انبوه، اعتقادات مذهبی و اخلاقیات روستایی از زندان ازاد می شود و در کمیته های انقلاب اسلامی صاحب سمت می شود. از جنگ جان سالم به در می برد و پس از جنگ سردار می شود و بدون اینکه از انقلاب بهره مادی برده باشد تمام فکر و ذکرش ارشاد و به بهشت بردن شهریهای لامذهب و سست اعتقاد است. مراد اما هنوز همان کنترل چی مفلوک سینما است با این تفاوت که دیگر کراوات نمی زند و شبها در صف سکه پشت در بانک می خوابد و صبحها از اتوبوس بی آرتی آویزان است و …ه
رمز گشایی فیلم مسافران مهتاب
پی رنگ (تم) اصلی داستان تقابل جامعه بسته و سنتی روستایی با جامعه در حال نوسازی (مدرنیزاسیون) و طبقه متوسط شهری است. این تقابل تمام عیار است و هیچ راهی برای گفتگو و درک متقابل یا گزینش و داد و ستد فرهنگی باقی نمی گذارد. کدخدا سلیمان روستایی، ادمی مذهبی، ساده و صادق است که برای برادری و اخوت ارزش قایل است شهریها اما ادمهایی حیله گر بی عاطفه و سست عقیده هستند که تنها به دنبال سود شخصی بوده و از هرچیزی به هر نحو برای رسیدن به منافع خود استفاده می کنند
این درون مایه ای است که به سان یک فرمول بارها و بارها در فیلمهایی از این دست تکرار شده و می شود. حتی فیلمهای حاتمی کیا نیز چنین ساختاری دارد. درون مایه اصلی فیلمهای حاتمی کیا حول محور شخصیتی یاغی شکل می گیرد که تاب تحمل فضای شهری، سازمان، نظم و قانون و سلسله مراتب و هر آنچه که رنگ و بوی مدرنیته دارد و جدید است را ندارد (البته منظور هرچیزی است که جدیدتر از زمان مسافرت با اسب و شتر باشد وگرنه سازمان و قانون اینقدرها هم جدید نیستند)ه
همراه با طرد عناصر مدرن حاتمی کیا به روحیه اخوت و یگانگی و یک دستی مطلوب جامعه سنتی خوش امد می گوید. شخصیت اصلی فیلم آژانس شیشه ای اگرچه ادمی ضد اجتماع است که نظم و قانون و سازمان نمی شناسد، اما همه اینها را برای درمان دوستش انجام می دهد و رفاقت سرش می شود. پس او به دنبال در هم ریختن نظم و قانون است تا نظمی دلخواه خود بیافریند. نظمی که جامعه ارمانی او را که همان جامعه روستایی ماقبل مدرن است را بازتولید می کند. افسر پلیس آژانس شیشه ای که نماد نظم و قانون است و مختصر شباهتی هم به بازرس ژاور بینوایان دارد شخصیت منفی فیلم است و این تا اندازه ای نشان دهنده شباهت حاتمی کیا و همفکرانش با رمانتیکهای فرانسه است که در حسرت روزگار گذشته افسوس می خوردند
اگر این ساختار را در نظر بگیریم مقایسه ساده می شود. فیلمهای به اصطلاح جشنواره ای چنین ساختاری ندارند. در فیلم فرهادی تقابل قاطعی از نوع تقابل حق و باطل میان شخصیتها برقرار نیست، بنابراین نمی شود همراه با آن مارش نظامی نواخت و بخشی از جامعه را برای سرکوب بخشی دیگر بسیج کرد. فیلم فرهادی به قول فراستی فضایی چرک یا در واقع مایه های خاکستری فراوان دارد و سیاه و سفید نیست. اینطور می شود که آدم نمی تواند از شخصیتهای منفی متنفر شود و از شخصیتهای مثبت قهرمان بسازد. فیلم فرهادی طبقه متوسط را به تصویر می کشد و آن را واقعیتی موجود و مسلم می داند و طبیعی است انان را که تمام قوای خود را صرف کوبیدن و خرد کردن طبقه متوسط کرده اند خوش نیاید
تقدیر از فیلم فرهادی ناخوش ایند است چرا که بار دیگر این واقعیت را برابر دیدگان کدخدا سلیمانهای سابق می گیرد که طبقه متوسط وجود دارد، حامل ارزشهای مدرنیته است و حذف شدنی هم نیست
پی نوشت
منکر این نیستم که خشم سنتگراها از موفقیت فیلم فرهادی می تواند دلایل دیگری نیز داشته باشد از جمله اینکه فرهادی یک فیلمساز ارزشی نیست و بدتر از ان اینکه با زنها هم دست می دهد و عرف دیپلماتیک را رعایت نمی کند (عرف دیپلماتیک سیاستمردان ایرانی در اینجور مواقع این است که مانند مردمان اسیای جنوب شرقی کف دستها را به هم چسبانده مقابل صورت بگیرند یا تعظیم کنند و یا به نزدیکترین دستشویی پناه ببرند ظاهرا بین این گزینه ها حق انتخاب وجود دارد) یا اینکه حسادتهای حرفه ای و صنفی نیز بی تاثیر نیست اما عقیده دارم مهمترین عامل همین تقابلی است که در بالا بیان کردم و بقیه عوامل جنبه فرعی و ضمنی دارد



وقتی میگوییم فرهادی فیلم ساز ارزشی نیست پس قطعا یک ژرونالیست است. زیرا تا آنجایی که من خاطرم است تمام بزرگان سینمای جهان چه آسیای مثل کیم کی دوک چه هالیوود مثل جمیز کامرون واسپیلبرگ جان هیل کات مارک فورستر کاپولا تورناتوره لوک بیسون وودی آلن مایکل من استیوود آنگ لی میشائیل هانکه حتی تارکوفسکی ژیمویانگ ….. تمام این بزرگان سینما که من با انها سینما را شناختم تماما فیلم هایشان ارزشی است سینمایشان ارزشی است هرکدام به یک وجهی قصد داشتند که ارزش انسانی را یادآور شوند وبگویند که انسان تا کجا میتواند ارزش های نهفته درخود را نمایان کند . من منکر این نیستم که فرهادی سینمای خاص خود را دارد که خوب مخاطب را میخکوب میکند ولی اثری از این ارزش انسانی درفیلم های او دیده نمیشود پس مخاطب برای چه فیلم او را تماشا میکند صرفا برای اینکه بازی وداستان مهیج وبی نظیر فرهادی را ببیند ولذت ببرد سینما عملا علاوه برلذت بردن باید درسها وآموزه هایی که به انسان بدهد تا ارزش های انسانی دردرون انسان ها متبلور شود وبالا بیاید . ولی تم سینمای فرهادی فاقد این ارزش است . نمیدانم شاید او دوست ندارد که راهی را برای انسان ها نشان دهد. توجه کنید که درتقریبا تمام فیلم سازان بزرگ دنیا برای این فیلم میسازند که حرفی برای مردم دارند راهی را میخواهند به مردم نشان دهند ارزش انسانی رو میخواهند به مردم یادآور شوند ولی سینمای فرهادی تا آنجا که من زیرذره بین دیدم چنین چیزی ندارد. من هیچ انگیزشی از سینمای فرهادی نمیگیرم من مخاطب عام رو عرض میکنم فقط محو داستان مهیج فیلم میشوم.
دوست عزیز ظاهرا من و شما اصطلاح ارزشی را در دو معنای متفاوت به کار می بریم. منظور من از ارزشی طیف سیاسی – عقیدتی خاصی هست که در گذشته با عنوان حزب اللهی شناخته میشدن و در سالهای اخیر ارزشی نامیده میشن. کسانی که حامی سیاست و فرهنگ رسمی هستند. از این نظر فرهادی و خیلیهای دیگه ممکنه ارزشی نباشن اما اگر ارزشی را به معنای معتقد به ارزشهای انسانی بگیریم فکر نمیکنم هیچ کس مخالفش باشه هیتلر و موسولینی هم میگفتن به دنبال ارزشهای انسانی هستن اما تا جایی که به سینما مربوط میشه به قول هیچکاک حرف زدن با ابزار سینما بهای سنگینی دارد این بها سرگرمی است! تمام ان فیلمسازانی که شما نام بردید اگر ارزشی هم در کارشون هست این ارزش را در قالب سرگرمی ارائه کردن در مورد فرهادی من فکر میکنم ارزشهای انسانی در کارش هست مثلا در همین فیلم در مورد دروغ و عواقبش حرف میزنه شما از اسپیلبرگ نام بردید دوست دارم بدونم از نظر شما در کارهای اسپیلبرگ چقدر ارزشهای انسانی پر رنگتر از سرگرمی مطرح شده میتونم فیلمهایی از اسپیلبرگ را نام ببرم که تقریبا 90 درصد یا بیشتر فقط جنبه سرگرمی داره در مجموع با نظر شما موافق نیستم
تحليل قشنگي بود..
اما من بعد مدت ها به اين وبلاگ سر زدم.. چون فكر مي كردم در مورد چيز ديگه اي شايد مطلبي بنويسي..
در مورد كسي كه قراره اعدام شه…
موفق باشي..
H mf