در یکی از سفرهایم به آمستردام یک شب داشتم به سمت میدان رامبراند قدم می زدم که در گوشهای به جوانی برخوردم که با یک توپ فوتبال روپایی می زد و با تسلطی که داشت در حین اینکار به اصطلاح شیرینکاری و حرکات اکروباتیک هم می کرد. من چون کار خاصی نداشتم ایستاده بودم و تماشا می کردم. پس از چند لحظه جوان مذکور توپ را به سمت من شوت کرد، من توپ را گرفتم و دوباره به سمت او شوت کردم. چندتا شوت بین ما رد و بدل شده بود که یکی از شوتهای من با فاصله از کنار او گذشت و به سمت در ورودی یک فروشگاه رفت در همین لحظه دختری که خریدی هم کرده بود و یک کیسه پلاستیکی در دست داشت از فروشگاه بیرون آمد به سمت توپ دوید و توپ را شوت کرد بعد هم دختر به جمع ما پیوست و شوتکاری سه نفره شد. چند لحظه بعد مرد میانسالی که کمی دورتر روی یک نیمکت نشسته بود هم به ما پیوست و بعد از ان هم یک پسر بچه 15 -14 ساله. قدری بازی بین این جمع نامتجانس ادامه پیدا کرد تا عاقبت من دستی تکان دادم و از جمع جدا شدم.
حین قدم زدن به این فکر می کردم که چرا چنین صجنههایی هرگز در تهران رخ نمی دهد؟ یک نوع تعامل خودانگیخته و خود به خود بین شهروندان؟ این احساس که شهر مال ماست یا چه میدانم همان حس غریب و سبک بالانهای که ادم در رفتارهای مردم آن ور اب می بیند و در اینجا احساسش نمی کند؟
داشتم به این مساله فکر میکردم که خاطره ای برایم تداعی شد. پشت کنکوری بودیم و با دو نفر از دوستان شبها می رفتیم پارک محل درس بخوانیم. بعضی شبها خانوادههایمان هم میامدند. یک شب روی یک نیمکت نشسته بودیم و بستنی می خوردیم که ناگهان چند پلیس وارد پارک شدند به ما که رسیدند یکیشان بی مقدمه یک لگد گذاشت زیر بستنی که در دست دوستم بود و با لحنی خشن گفت: اراذل پاشید گورتون را گم کنید. دوستم گفت برای چی؟ همین سوال کافی بود که دوستم را با کتک و فحش کشان کشان ببرند بیاندازند توی صندوق عقب ماشین پلیس. در همین لحظه خانواده دوستم به پارک امدند. پدر دوستم از افسری که پسرش را به جرم سوال از مامور قانون در حین انجام وظیفه زیر مشت و لگد گرفته بود با احترام و لحنی خاضعانه خواهش می کرد از تقصیرش بگذرند و بزرگواری کرده رهایش کنند.
جرم دوستم این بود که وقتی مامور قانون گفته بود اراذل گورتان را گم کنید پرسیده بود چرا؟
تداعی این خاطره راز مساله را برایم روشن کرد.سعی کردم به خاطر بیاورم کی و کجا این احساس را داشته ام که شهر مال ماست و احساسی شبیه به شرکت در همین جمع میدان رامبراند داشته ام؟ فقط یک چیز یادم امد. شب بعد از 18 تیر که خیابان منتهی به کوی در دست دانشجویان بود و پلیس عقب کشیده بود چنین حسی در فضا بود. مردم گروه گروه با هم بحث می کردند مثلا می دیدی یک دختر چادری میاید شروع می کند نظرش را می گوید بعد یک جمعی دورش شکل می گیرد. ادم احساس می کرد شهر (البته فقط همان قسمت از شهر) مال خودش است و تا موقعی که قانونی را نقض نکرده می تواند هر کار خواست بکند
در واقع شهر و خیابان یک رسانه است. رسانه ای که قدرت سیاسی سعی در سانسور ان دارد. نحوه پوشش یا رفتار شما در خیابان و محیط شهر یک پیام است و قدرت سیاسی تنها به پیامهای مطلوب خودش اجازه انتشار می دهد از این لحاظ خیابان در جامعه بسته شباهت زیادی به مطبوعات رسمی و سانسور شده دارد. برای همین است که ان حالت سرزندگی و شادابی و خودانگیختگی که در رسانههای ازاد (شهرهای دنیای آزاد) هست را ندارد و نمی تواند داشته باشد.
تفاوت فضاهای شهری در جامعه آزاد و جامعه بسته مثل تفاوت هنر متعهد و سفارشی حکومتهای توتالیتر با کارهای هنری هنرمندان ازاد و مستقل است
راستش چیزی که این خاطرات را برایم تداعی کرد این دو خبر بود:
خب لابد می دانید که نصب دوربینهای نیروی انتظامی در تهران هیچگونه اعتراضی به دنبال نداشت. راستش را بخواهید خود من هم دلیلی برای اعتراض نمی بینم. دست کم اینطور ممکن است چهار تا سارق و جیب بر دستگیر شوند. کسی به حریم ما وارد نشده. شهر هیچ وقت مال ما نبوده که حالا پلیس حریم مدنی ما را نقض کرده باشد.
اما چرا انگلیسیها به این اقدام که می توانست همین منافع را هم برای انها داشته باشد اعتراض کردند؟ من فکر میکنم ازادی برای انها چیزی شبیه ناموس است. چیزی که ادم نمی تواند سر ان چانه بزند چیزی که وقتی بهش چپ نگاه کنند خود به خود رگ غیرت ادم بالا می زند
اما و هزار اما که ازادی ناموس ما نیست. هیچ وقت هم ان را نداشته ایم که بفهمیم از دست دادنش چقدر دردناک است

نمی دونم که چرا بعضیها هر چیز بد را به ایران و هر چیز خوب را به دیگران وصل می کنند! عزیز من گذشته از اینکه بسیاری از این حوادث ذکر شده ممکن است درست باشد, اما جامعه از انسانها تشکیل شده و همه چیز را می شود به آزادی وصل کرد ولی آزادی بدون قانونمندی افراد وجود ندارد. یعنی مشکل فقط ماموران نیستند, بلکه خود ما هم هستیم. مثلا وقنیکه افراد کلاهبردار زرنگ محسوب می شوند, چه انتظاری از ماموران دارید! در ثانی گفتم از این حوادث در اینجا هم پیش می آید.
در زمان دانشجویی با یکی از دوستان آلمانی در یک عرقسازی کار می کردیم. بعد از کار سوار ماشین او شدیم و بسوی خانه روان. در یک کنترل پلیس و قتی او پنجره را پایین داد و پلیس بوی الکل را که از لباسهایمان می آمد به مشامش رسید, بی تامل دست بر سویچ ماشین برد, ماشین را خاموش, در ماشین را باز و با لحنی بسیار خشن گفت بیا پایین. دوست من گفت, ما در عرقسازی کار می کنیم. ولی مامور سرش نمی شد. بازوی او را گرفت و خواست او را به بیرون بکشد. که دوست من مقاومت کرد. در همین حین مامور دیگر که شاهد این قضایا بود رسید و با خشونتی خاص اور از ماشین به بیرون کشیدند دونفری او را به زمین کوبیدند و دستهایش را به عقب کشیدند. داد زد,کتفم در رفت و از درد فریاد زد. ماموران با فریاد او خشنتر او را به هم پیچاندند و دستبند زدند و به طرف ماشین پلیس بردند. من هم که هر چه می گفتم او کاری نکرده است و خواستم به جلو بروم که پلیس دیگری یک دست به اسلحه و دست دیگر بر سینه ی من گذاشت.خلاضه ما را به پاسگاه پلیس بردند و از او خون برای آزمایش که بعد از آزمایش هم معلم شد که الکلی نخورده است. بعد با پافشاری من دکتری آمد و کتف او را معاینه کرد که خوشبختانه چیزی نبود. بعد از کاغذ بازی و غیره آزاد شدیم. کوتاهش می کنم, بعدا او به جرم مقاومت در مقابل پلیس متهم و از طرف دادگاهی که قاضی ان اصلا دوست نداشت سخنان ما را بشنود, محکوم شد. فکر کنم هفتادروز که معادل هزاروپانصد مارک بود.
پس بنابر این خارجی پرستی دردی را دوا نمی کند, خود را باید درست کرد و فرهنگسازی کرد.
نمی دونم منظور شما از این کامنت چه بود من فقط مشاهداتم را بیان کردم اگر مثلا در اروپا پلیس با مردم مثل سگ رفتار میکرد و در اینجا وقتی با من حرف میزد میگفت قربان من همین را برای شما تعریف میکردم ولی واقعیت برعکسه و این مشکل من نیست
نمی دونم منظور شما از این کامنت چه بود. من هم فقط مشاهداتم را بیان کردم. اگر مثلا مردم اروپا افراد کلاهبردار را زرنگ می نامیدند, من همین کامنت را برای شما می گذاشتم!
ولی واقعیت برعکسه و این مشکل من هم هست.
و اگر آنرا مشکل خود نمی بینید, اصلا چرا درباره اش می نویسید و کامنت می گذارید!
مشکل همه ی ماست, چون کشور مال ماست.
من نگفتم کشورهای اروپایی مدینه فاضله هستند. من با پلیس کشورهای مختلف برخورد داشتم و فکر میکنم پلیس المان از همه جدیتر است در اروپا و ممکن است حوادثی نظیر انچه گفتید هم رخ بدهد اما با این حال شما می دانید که راهی برای شکایت و رسیدگی هست مثلا در بازداشتگاه به شما تجاوز نمی کنند یا اینکه این قبیل رفتارها سکه رایج نیست این طور نیست که اگر کسی را در بازداشتگاه کشتند رسیدگیش به هیچ جا نرسد. این را هم قبول دارم که خود مردم هم مشکل دارند و مساله فرهنگی هم در کار است اما موضوع را تک عاملی نمیبینم فرهنگ را حکومتها شکل میدهند که قدرتمندترین ابزارهای فرهنگی را در دست دارند و قدرت مالی دارند. من شما شاید بتوانیم برای عمه و خاله امان حرف بزنیم که تازه انها هم گوش نمی کنند
میدونی دوست عزیز، مشکله شما و بعضی از دوستانه دیگه در خارج از کشور اینه که بر پایه یک سری برداشتهای شخصی و بسیار محدود از وضعیت خارج از کشور، مطالبی رو یادشت میکنید و فراموش میکنید که در داخل ایرون هم اینها خونده میشه، و چه تأثیری میتون بر بعضی از جوونا که بیتجربه هستند بذاره در داخل ایرون. اعتراضی هم بهتون بشه در جواب میگید، این بردارد شخصیه من هستش. شاید یکی از دلایل شیفتگی بیحد و حساب ما ایرونیها در مقابل خارج از کشور و خود باختگیمون در مقابل اینها، همین همه چه رو زیبا دیدن در اینجاست. اون وقت تعجب میکنیم چرا بعضی در ایرون میخوان به هر قیمتی شده خودشون رو برسونن این طرف آب.
بهتره به قول دوستمون، با خودمون صادق باشیم و از اینجا مدینه فاضله برای جوونا در داخل ایرون نسازیم.
تجربه شخصیه من از سالها زندگی در آمریکا و کانادا اینه که، تا جائی که میشه از پلیس دوری کن، چون اینا اول میکشن بعد میشمرن!!!!!!
[...] پیوند به منبع [...]
واقعا ماها اینارو عمیقا درک میکنیم و حس می کنیم.همیشه تو خیابون آدم یه حس استرس و ناامنی می کنه مخصوصا وقتی نیروی انتظامی یا بسیج میبینی.جدیدا تحملم نسبت به واقعیتها کم شده.مثل ظرفی شدم که پر شده دیگه جا نداره.منم سریع عصبی میشم یا بغض می کنم.مردم من لیاقتشون خیلی بیشتر از این حرفاست. تو بالاترین هم همینارو نوشتم.راستی با اجازه شمارو به پیوندهام اضافه کردم
از حسن نظر شما ممنونم
من فقط در مورد کامنت دوستمون به یک مسئله ای اشاره کنم : در کشورهای غربی مقاومت در مقابل پلیس جرم است. همین و بس. شما حتی اگر بی گناه هم باشید باید بدون مقاومت تسلیم پلیس بشوی و بعد از دستگیری حق داری از تمامی امکانات برای دفاع از خودت برخوردار بشی. پلیس هم حق داشته. شما بوی الکل می دادی و فقط یک در میلیون ممکنه این دلیل دیگری غیر از مستی داشته باشه. بنابراین باید شما را بخاطر ظن منطقی که داشته دستگیر می کرده. شما تصور کنید هربار کسی که بوی مشروب می دهد مدعی شود که مست نیست و در کارگاه مشروب سازی کار می کند. دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود.
man 24 sale ke kharej az iran zindegi mikonam, ta hala ye harfe kaj az ye polis nashnidam, chon 4 sal doreye amozesh daran, va bishtaresh ham akhlaghi,va tarigheye barkhord ba mardom , hala ghanon shekan, ya bigonah.vali yadame sale 202 iran bodam, pam be kalantari oftad,tarze harf zadan va raftare mamorha az on sarhangesh ta sarbaz, inghadr bad bod va mardom ro be jaye heyvon eshtebah gerefte bodan, ke arezo kardam dige pam to 1 kalantari nayofte,kholaseye kalam mamore entezami shodan to iran yani taghazaye kar, fardash to kalanteri ba har sabeghe bedone amozesh.va azadiye goftar va raftar ba morajeyin.
sorry manzoram sale 2002 bod
باور کنید تمام این مسیولین ؛ حکومتیها ؛ نیروهای مسلح و اصولا همه ی کسانی که صاحب منسبان ایران محسوب میشن از مریخ نیومدن. این خود ماییم. کاش باور میکردیم که چقدر عقب افتاده ایم
25 سال در اروپا زندگي مي كنم و تقريبا بسياري از آن را گشته ام تا امروز حتي يكبار هم پليسي به من توهين نكرده . هر بار كه به ايران مي روم از همان فرودگاه شروع مي شوم با من ميانسال با لفظ تو صحبت مي كنند و نه ادب را رعايت مي كنند نه قانون را.
جمهوري اسلامي براي ملت 32 سال پيش خوب ود و گر نه 98 در صد به آن راي نمي دادند.از مردم نيز زياد كشيدم. اما خوب همه چيز در روندي خاص حركت مي كند. امروز نيز مردم تغيير كرده اند. برخي بهتر و برخي بدتر.
از ماست كه بر ماست.
albate darsad ham kheily moheme,dar hameye nirooha az police gerefte ta ostade daneshgah va ghazi va gheire,kasani hastand ke moshkel darand,vali bayad did police iran ke 90% khashen raftar mikone ta police alman ke 1% anham jaee ke mashkook mishe barkhord mikone yeki hastand,mozafan shoma dar aragh forooshi kar mikardid va police hagh dasht mashkook beshe ,choon booye aragh midadid,inham be khaterev hefze salamatiye khodetun va baghiye shahrvandan almani bud,choon adame mast tasadof mikone,police dasht az haghe baghiye shahrvandan dar barabare yek ranandeye mast defae mikard,age shoma az sadre azame alman enteghad mikardid intori ba shoma raftar mikard!ama police iran kamelan siyasiye,hatta kari ham nakarde bashid age shak kone barkhord mikone,dar zemn aghaye maziyar alan teste alkol injoori nist dastgah daran va toosh foot mikoni maloom mishe!!!hatta police iran ham dare,kheily vaghte!!!in harfi ke mizani raste ?ya….?
عزیز من علی جان, نمی دانم در کجا زندگی می کنی, ولی اگر یک سوال می کردی بجای اینکه به افراد تهمت دروغگویی بزنی, حاکی از بی طرف بودن خود بود. نوشتار و گفتار هر کس حاکی از رفتار و تفکرات او نیز هست.
وقتی که کسی را دستگیر می کنند دیگر دستگاهی استفاده نمی شود بلکه ماموران خود تسمیم می گیرند که چه می کنند.
نمی دانم افرادی که در اینجا کامنت گذاشته اند درکی از دموکراسی دارند یا نه!
عزیزان من, اگر پلیس بدون پرسش و پاسخ و بعد هم به گفته دوستمان بدون استفاده از دستگاه بخواهد مشکوکی را که برای افراد دیگر ممکن است خطرناک باشد, دستگیر و به زمین بکوبد, پس فرقش با پلیس احمدی نژاد چه خواهد بود!
پلیس در زمان خطر باید حامی افراد باشد وگرنه پلیس احمدی نژاد هم مثل پلیس اشتوتگارت ادعا می کند که افرا مقصر هستند. احمدی نژاد می گوید افراد آتش بپا کردند و به ماموران حمله کردند. توی نوعی باید در اینجا بپرسی, چرا ماموران به خود اجاره دادند آنان را مورد ضرب و شتم و بسوی تظاهرکنندگان شلیک کنند! و گرنه او هم مثل دوستمان می گوید, ماموران از جان خود ودیگرشهروندان دفاع کردند.
تفاوت استبداد با یک کشور دموکرات و قانونمند را باید درک کرد!
خودباختگی و خارجی پرستی اصلا خوب نیست, چون در انقلاب و یا تحولات آینده باز هم سر انسانها کلاه می رود.
منم با اینکه درک میکنم این نوشته رو، اما با نتیجه گیری آخر مخالفم. من یه دختر ۲۳ ساله هستم که ۴ ساله که کانادا هستم، ترسو و مظلوم و خیلی ساده. ۱ بر با پلیس واسم برخوردی پیش آمد که از گشتهای ایران بدتر بود. چنان کاری کردن با من که نشست بودم وسط زمین گریه میکردم و میلرزیدم. کوتاه نمیومدن. و پاسپورت ایرانی من رو به هم نشون میدادن و به هم علامت میدادن که اذیتش کنیم! جالب اینجا بود که هیچ مشکلی هم نبود.هیچ وقت فراموش نمیکنم