این نوشته را خیلی وقت پیش نوشته بودم که تازگی ها بر حسب تصادف پیداش کردم شاید برای شما هم جالب باشه
خبرگذاری مهر: کمیته ملی امور قدس از نویسندگان کتاب کودک دعوت کرد تاریخ قدس را در قالب کتاب کودکان روایت کنند
این کتابها به زبانهای فارسی عربی انگلیسی و فرانسه چاپ ونشر خواهد شد
ما هم به این دعوت لبیک گفتیم و این هم روایت ما:
یه مردی بود عرب قلی
چشاش سیا لپاش گلی
هیچ رقمه بونه نداشت
اما فقط خونه نداشت
خونه اشو مثل خیلیا
خریدن اسرائیلیا
پول خونه که ته کشید
برق سه فاز ازش پرید
شبای دراز بی سحر
عرب قلی نشس پَکر
تو رخت خوابش دمرو
تا بوق سگ اوهو اوهو
تموم دنیا جمع شدن
هی راس شدن هی خم شدن
فرمایشا طبق طبق
همگی به دورش وق و وق
بستن به نافش چپ و راس
جوشونده ملاپیناس
دَم اش دادن جوون و پیر
نصیحتای بی نظیر:
“-عرب قلی غصه خورک
خونه نداری به درک!
خونه که شادی نمی شه
عیش دومادی نمی شه
خونه گل پِشکِ خَره
خونه دل تاج سره،
خونه همش خاک و گِله
خونه اصلی به دله…”
عرب قلی با کلی حرص
از غزه رف به سوی مصر
گف:”مبارک، هلاکتم
مُرده خاک پاکتم
حسرت جونم رو دیدی
خاکتو امونت نمی دی؟
مرزتو وا کن خنده کنم
یه عیش پاینده کنم”.
مبارک گفت:
“-یاوه نگو، مگه تو خلی؟
اگه خاکمو بدم به تو
حالا چه امونت چه گرو،
اهرام مصر کجا برن؟
کجا فرعونو جا بدم؟
کجا بزارم که جا باشه
لایق تاریخ ما باشه
دید که نه وال لا، حق می گه
گر چه یه خورده لق میگه
عرب قلی با اشک و آ
رف پیش ملک عبدلا
گُف که: “آهای ملک توپولی
به آرزوم راه می بری؟
تو که چاهای نفت داری
لباسای زربفت داری
از اون دلاراتو یه کم
مردونه میدی ببرم؟”
ملک توپوله غصه دار شد
غم به دلش هوار شد
گف:”ببَه جان، بگم چی
اگر نخام که همچی
نشکنه قلب نازت
غم نکنه درازت
ملک که پولش نباشه
اوضاش از هم می پاشه
دید که نه وال لا، حقه
فوقش یه خورده لَقه
عرب قلی زار و زبون
وِیله زنون گریه کنون
خونه اش نبود خونه می خواس
شادی پاینده می خواس
پا شد و به بازارچه دوید
یه چن تایی چفیه خرید
دوید این سر بازار
دوید اون سر بازار
نقشه ایرانو خرید
تو نقشه اون گربه رو دید
خانمایی که شو مائین
آقایونی که شومائین:
با هف عصای شیش منی
با هف تا کفش آهنی
تو دشتِ نه آب و نه علف
راهِ شو کشید و رفت و رف
با حال زار و گریون
رسید به مرز ایرون
گف اینجا پول دست کیه؟
شاهتون اسمش چی چیه؟
یهو یکی از اون دورا
گف که منم محمود گدا
بدن بلورمو ببین
هاله نورمو ببین
قد بلندمو ببین
ماشین سمندمو ببین
ببین چقد شیکم من
دکتر ترافیکم من
دشمن هرچی صهیونه
از اسراییل دلم خونه
میزنم و سوسکش می کنم
از نقشه محوش می کنم
عاشق آب سنگینم
به فکر کیک رنگینم *
امریکا مث لولوئه
فلسطین عین هلوئه
خونه بخوای خونه میدم
مرغاتو من دونه میدم
نفت سر سفره ات میارم
هرچی بخوایی من دارم
این پولا ارث بابامه
ریخت و پاشش از خدامه
نیگام نکن نیم وجبم
مخلص هرچی عربم
این حکیمو نگاش بکن
نیگا به سر تا پاش بکن
روزی که ایرون میومد
لرزون و گریون میومد
تمبون به کونش بند نبود
کنار چاییش قند نبود
حالا ببین آقا شده
صاحاب برو بیا شده
تو هم بیا و با ما باش
پولو بگیر و آقا باش
عرب قلی نیشش وا شد
مشغول شکر و ثنا شد
گف که عجب جای گلی
چه مردمون ک…خلی
بهتر از این، جا نمیشه
لنگر ما وا نمیشه
گف که آهای محمود آقا
مربا رو بده بابا !
تا پول داری رفیقتم
قربون بند کیفتم
قصه ما به سر رسید
عربه به خونه اش رسید
* ( منظور کیک زرد است )

دم حضرت عالی پر حرارت!! همچین اول صبح نیشم تا بنا گوش باز شد. خیلی با حال بود.
پایدار باشی . . .
جالب بود دوست من
فعلا همون عربه به خونش رسید درسته
===========
موفق باشید