در این نوشتار مخاطب اصلی من بیشتر دوستانی هستند که به نحوی دستی به قلم یا کیبورد دارند و در باره انتخابات مطلب می نویسند. ابتدا این را بگویم که از نظر من رای هر ایرانی هر چه که باشد ارزشی برابر و یکسان دارد و قابل احترام است. چه کسانی که رای ندادن را انتخاب می کنند، چه آنها که به یکی از دو نامزد اصلاح طلب رای می دهند یا حتی آن پیرمرد روستایی که چون فکر می کند احمدی نژاد اتم اختراع کرده می خواهد به او رای بدهد یا حتی آنها که به خاطر دو کیلو سیب زمینی به نامزد خاصی رای می دهند. هیچ کس حق ندارد خود را در جایگاهی قرار دهد که گویی صلاح دیگران را بهتر از خودشان تشخیص می دهد. اگر کسی تاثیر دو کیلو سیب زمینی را در زندگیش بیشتر از وعده اصلاح ساختار بیمار اقتصاد یا تنش زدایی در روابط بین الملل می داند لابد حق دارد و ما در جایگاهی نیستیم که بتوانیم حق او را در تعیین سرنوشت خود مخدوش کنیم. متاسفانه حتی کسانی که ادعای حمایت از اصلاحات را دارند چنین رویکردی در برخوردهایشان کمتر دیده می شود. شرکت در انتخابات نه یک وظیفه است نه تکلیفی الهی بلکه یک حق است که هر شهروند می تواند تصمیم بگیرد چگونه از ان استفاده کند. گذشته از این نتیجه انتخابات هرچه باشد نباید در براورد میزان تاثیر آن اغراق کرد. رییس جمهور در نظام سیاسی ایران به قول خاتمی چیزی بیشتر از یک تدارکاتچی نیست و اگر میبینیم احمدی نژاد گاهی چنان قدرت نمایی می کند که حتی جلوی مراجع نیز می ایستد و راه خود را می رود نباید گمان کرد این قدرت از جایگاه قانونی رییس جمهور ناشی می شود. قدرت احمدی نژاد ناشی از همسویی او با خواست رهبری است و در واقع تنها تا حدی می تواند عرض اندام کند که خواست رهبری باشد.
این همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
این مقدمه نه چندان کوتاه را بیان کردم تا بگویم نباید در تشویق مردم برای حمایت از کاندیداهای اصلاح طلب این واقعیات را نادیده گرفت و امیدهای واهی ایجاد کرد که حتی در صورت پیروزی اصلاح طلبان هم در میان مدت به یاس تبدیل خواهد شد و تاثیری بس ناگوارتر به جا خواهد گذاشت. فراموش نکنیم ظهور احمدی نژاد محصول سرخوردگی عمومی در دوره اصلاح طلبان بود. آنچه این روزها در فضای مجازی شاهد آن هستیم نشان دهنده این است که اصلاح طلبان سعی دارند به هر نحو ممکن مردم را بسیج کرده و به قول خودشان موج ایجاد کنند. برخوردهایی که با تحریمی ها صورت می گیرد و روشهای عجیب و غریبی که برای تحریک مخاطب استفاده می شود هیچ یک حاکی از اصول اصلاح طلبی نیست. رای دادن به موسوی به عشق خاتمی چه معنی دارد؟ مگر قرار نبود از ساحت سیاست راز زدایی شود؟ برادر اصلاح طلب، خواهر عزیز! عشق و عاشقی را بالاغیرتا بگزارید برای همان روابط خصوصی بماند و آن را با سیاست مخلوط نکنید. با نگاهی به جوی که این روزها در اردوگاه اصلاح طلبان ایجاد شده می توان تا اندازه ای پی برد فضای سال 57 چگونه بوده است که مردم تصویر ایت الله خمینی را در ماه می دیدند و از هیچ روشنفکری هم صدایی در نمیامد که کمی عقلانیت در کوره داغ انقلاب بدمد. بعدها هم در جریان اشغال سفارت آمریکا و مسایلی همچون طولانی شدن جنگ و غیره قاطبه روشنفکران با جو زمانه همراه بودند بلکه در تایید و توجیه آن نقش فعال به عهده داشته و پس از گذشت سه دهه در مقابل انتقادات تنها این جواب را دارند که مسایل آن روزها را باید در ظرف زمانی خود دید و آن زمان همه همینطور بودند.
امروز هم روشنفکران متمایل به اصلاح طلبی ( منظورم کسانی است که بیشتر کار فکری می کنند تا سیاست بازی ) چشمشان را بر بسیاری مسایل بسته اند و چنان در ایجاد جو انتخاباتی تلاش می کنند که گویی با انتخاب شدن یک اصلاح طلب به وظیفه روشنفکری خود عمل کرده اند. وظیفه روشنفکر این نیست که جو ایجاد کند. لازمه روشنفکری اندکی فاصله گرفتن از موضوع و نگاهی عینی به مسایل است که این کار با درگیر شدن در جوسازی! منافات دارد. اگر حرکت جامعه را به حرکت یک اتوموبیل تشبیه کنیم باید گفت وظیفه روشنفکر بیشتر شبیه نقش راهنما و ترمز است تا نقش موتور و ایجاد حرکت که کاری سیاست ورزانه است.
برای اینکه سخن به درازا نکشد این نوشته را با مقایسه دو نمونه به پایان میبرم: نیک اهنگ کوثر یک تحریمی است و ابراهیم نبوی طرفدار میرحسین، صرف نظر از اینکه دیدگاه کدام یک از دو طرف قابل قبول باشد نحوه برخورد این دو با مساله انتخابات بسیار جالب توجه است. نیک آهنگ اصلاح طلبان و گذشته و حال انان را به نقد می کشد و خواستار آن است که آنان اگر نوید ایجاد شفافیت سیاسی می دهند این کار را از خود شروع کنند. نبوی احمدی نژاد را به نقد می کشد و دوره ریاست جمهوری او را همچون کابوسی باز می نماید که گویی به قدرت رسیدن موسوی پایان خوش ( happy end ) یک فیلم ترسناک است و دیگر مهم نیست که بعد چه می شود یا چه باید بشود. نقد احمدی نژاد در جای خود لازم است اما نباید خطاها و گذشته اصلاح طلبان را ماست مالی کنیم و آنها را در هاله ای از رمز و راز بپیچیم. دوره احمدی نژاد برای اصلاح طلبان همچون نظام سرمایه داری برای مارکس است که تمام زوایای ان را به نقد می کشد اما در مورد جایگزین ان هیچ حرفی برای گفتن ندارد و دیدیم که در نهایت آن بهشت موعود مارکس هیولایی همچون استالین را بیرون داد. مثال دوم: خانم سمیه توحیدلو در وبلاگ بر ساحل سلامت دفاع از موسوی را به عهده گرفته و به عنوان مثال در اخرین پست خود می گوید ایجاد موج حمایت از موسوی در افراد نوعی حس اطمینان ایجاد میکند که حاصل عضویت در یک گروه است وچنین چیزی در جوامع امروزی بسیار مفید و لازم است. البته عضویت در گروه چنین خواصی دارد اما این امر منحصر به عضویت در گروه حامیان موسوی نیست. از دیدگاه جامعه شناختی عضویت در گروه طرفداران احمدی نژاد و یا حتی عضویت در گروه های کجرو و گنگستری هم همین خواص را دارد. وظیفه یک جامعه شناس این نیست که با طرح ناقص و عجیب و غریب مفاهیم جامعه شناختی برای یک کاندیدا رای جمع کند. این کار از هر کسی ساخته است و وقتی کسی به ابزار نظری تحلیل مسایل اجتماعی مجهز است از او انتظار می رود با نگاهی اسیب شناختی به مسایل نگاه کند تا نقش متعادل کننده و اصلاح کننده داشته باشد. کاری که اقای حسین قاضیان در وبلاگ خود انجام می دهد و ضمن انکه تمایل خود به اصلاح طلبان را نشان می دهد نه موج می سازد نه بر موج سوار می شود نه جو می سازد و نه جوگیر می شود.

خانم توحیدلو انصافا از این نوشته لذت بردم.
سلام. ممنونم. نوشته خوبی بود. اینکه رای دادن یک حق است و هرکس می تواند با نگاه خود طلب حق کند با شما موافقم. اما در این بزمگاه انتخابات هرکس تلاش می کند که چهره بهتری از خود نشان دهد و ضعف ها و ناراستی ها را بازگو کند. هرچند که در نهایت حق انتخاب با مردم است. پس درست است که حق انتخاب سیب زمینی حق به جایی است، اما آگاه کردن مردم نسبت به جایگاه سیب زمینی در اقتصاد خانگی هم وظیفه ایست که بر دوش نخبگان و روشنفکران است. بدون شک تصمیم گیرنده همان ذیحقانند و بس!
درباره عضویت در گروه با شما موافقم. اما نوشته من درباره نحوه رسیدن به جایگاهی است که می شود رای بالاتری کسب نمود. تحلیل امنیت گروهی و پیوستگی اجتماعی را برای هرگروه منتقد وضع فعلی می شود کرد ، اما چه اشکال دارد کمی از برج عاج نشینی های روشنفکرانه فاصله بگیریم و تحلیلی در یک کمپین بدهیم؟ به نقدهای این کمپین من هم واقفم و پیش از این تا توانسته ام همین کمپین را نقد هم کرده ام. اما اکنون با پز و ژست روشنفکری که نمی توان چیزی را تغییر داد. می شود؟
اوپسس ببخشید . من فکر کردم که این نوشته مال خانم توحیدلو است. اگر چه که کمی تعجب کرده بودم. دوباره: محظوظ شدیم:)
از خوانندگان وبلاگ حسین قاضیان هستم و برخورد جامعه شناسانه او با مسایل سیاسی و فرهنگی را بسیار می پسندم
نوشته شما نیز از جهت احترام به تمام آرا و عقاید موجود بسیار جالب توجه بود و در این بلبشوی انتخاباتی چنین نوشته ای حکم کیمیا دارد
باید به نظر جوگیرها هم احترام گذاشت .
http://efsha-gar.blogfa.com/post-45.aspx
مقدمه نه چندان کوتاهت رو باید با طلا نوشت…
مرسی :*
نوشتهی مفیدی است. در وبلاگم معرفی کردم.
[...] 2- کافه نادری را بیش از پیش دوست میدارم به خاطر این پستش [...]
خیلی نوشته شما رو دوست داشتم خیلی خوب بود خیلی
وافعا از نوشته شما و برخوردتون با مسائلی که مطرح کردید لذت بردم
سلام
طنز نوشته هاتو که خیلی دوست داشتم و دارم.از همه بیشتر هم رکسانا صابریرو پسندیدم که تلخ نوشته بود تا طنز :دیاما این مطلب امروزت واقعا برام دوست داشتنی بود.به نظرم تعریف روشنفکر تو ایران باید عوض شه چون تو هر مسئله ای که تا به حال من دیدم که زیر پروپاگاندای شدید دولتی بود همواره وبلاگستانی ها ،هر بار یک عده اشون، وظیفه ای که روشنفکرا باید بر عهده می گرفتنو بر عهده گرفتن.یعنی نگاه از بیرون به مسائل.در ضمن به نظرم حرف که باد هوا نیست مخصوصا اونم حرف کسایی که تاثیر گذارند که بخواند هر جوری اظهار نظر کنن.والله حرف هم مسئولیت میاره.مگه میشه مثلا پشت موسوی واستاد و همش از خوبیاش گفتو از دوستیش با خاتمی و نکات منفیشو بپوشونیم، اونوقت پس فردا که رای آورد بریم بشینیم گوشه خونه بگیم به من چه من گفتم تو می خواستی رای ندی؟ نه کلام حرمت داره ،به زاریم یه عده شور و غوغا به پا کنن که آی رای بدید فلانست و بهمان.اما حداقل خودمان نگاه ایده آلیستی نداشته باشیم موسوی و کروبی و …را بشناسیم و بدانیم ضعف های هر کدام را.با چشمانی باز رای دهیم ،نه باز پشمان باز بسته ! :دی
دوست عزیز از نوشته مستدل و قوی شما واقعا لذت بردم و با مفاد آن کاملا موافقم . فقط اجازه دهید در یک مورد با شما نظری متفاوت داشته باشم .
نیک آهنگ کوثر
علی رغم این که کارکاتورهای وی را بسیار دوست دارم و لی قلم و طرز فکرش را نمی پسندم . نه این که بگویم حرفهایش غلط است . ولی موقعش الان نیست . درواقع زمان نشناس است .
شخصی را می ماند که در خانه ای نسپشته و بنایی ناآگاه با ضربات پیالپی کلنگ سقف بر سر او خراب می کند و او به جای آن که هم و غم اولیه اش این باشد که این بنای نادان را براند ترجییح م یدهد این بنا همچنان مشغول تخریب باشد و به چون چرا درباره جانشین او مشغول است . غافل از این که دیگر جانی برایش نم یماند تا این تخریب تمام شود واومشغول اصول ادین پرسیدن از بعدی است .
در هر حال ممنون از زحمت شما
نشون دادی هر جور بنویسی جذاب مینویسی و خوب مینویسی(فرم) و مطالب خوب مینویسی(محتوا).
دوست عزیز، منهم حق را کاملا به شما میدهم. اما این را هم در نظر بگیرید که ما رییس جمهور همپا با رهبر نمیخواهیم ماهم دوست داریم رییس جمهورمان مستقل باشد وبتواند مستقل عمل کند. حالا امکانش نیست ولی باید جلوی انتخاب رییس جمهور نوکر ماب را گرفت. میبینید به مرگ گرفتهاند تا به تب راضی شویم. با وجود واقعیت آشکار اشتباهی بودن آقای احمدی نژاد در پست ریاست جمهوری هنوز عدهای از ملت از روی نادانی طالب اویند. پس تنها راه برون رفت از این بن بست راه انداختن موج است البته آگاهی دادن به مردم که نباید توقع معجزه داشته باشند نیز لازم است که این تجربه را مردم تا حدودی دارند که توقعاتشان از آقای خاتمی بیجا بود وایشان امکانات کمی برای به انجام رساندن پروژههایشان داشتند. چارهای نداریم بجز تبلیغ برای یک رییسجمهور اصلاح طلب و با درنظر گرفتن امکانات او پایین آوردن سطح توقعاتمان.
پیروز باشید نوری
سلام
نوشتار جالبی بود.
ولی من زیاد با بخش مقدمه پستتون موافق نیستم.
خیلی وقتها بحث سر اینکه به چه کسی رأی بدیم, خیلی سازندهست. حالا بعضی وقتها این بحثها میتونه تأثیر منفی داشته باشه, بعضی وقتها هم تأثیر مثبت!
اما یهجورایی احساس کردم مخالف جو سیاسی اینروزا و هجوم همهجانبه طرفداران موسوی هستید. طرفداران موسوی که اکثراً جوانان و فرهنگیها هستن, نمیخوان اتفاقات ناگوار این چهارسال تکرار بشه و حق هم دارن و برای اینکه به هدفشون برسن, نیاز دارن تا میتونن رأی به رئیس جمهور فعلی رو برگردونن و این فقط از اظهار نظر و بحث بر سر اینکه «به چه کسی رأی میدید» میتونه حاصل بشه.
با حرفتون درباره اینکه رأی دادن یک وظیفه نیست و فقط حق شهروندی هست, کاملاً موافقم. متأسفانه نزدیک انتخابات که فرا میرسه, تلویزیون و رسانههای دولتی دیگه, شروع میکنن به پخش مصاحبههایی که توش مردم میگن:«این وظیفه ملی/شرعی/انسانی/… ماست»
مشکل این جمله, واژهای هست که نقش مسند رو در این جمله داره: وظیفه!
چیزی که شما هم به خوبی بهش اشاره کردید. کسی حق نداره حق ما رو به عنوان وظیفه در راستای اهداف خودش جلوه بده.(کاری که اینروزها صورت میگیره)
از مطلبتون لذت بردم. مطلبتون رو هم share کردم تا دیگران هم از خوندنش لذت ببرن.
موفق باشید.
حق
درود بر شما
مطلب خوب و بجایی بود.
خوشبختانه هر روز نوشتههای جناب قاضیان و آقای کوثر را دنبال میکنم و با نگاه شما نیز همراهم.
نباید فراموش کنیم که سیاستمداران هیچیک معصوم و یا رسول خدا نیستند. انسانهایی هستند با تمام ضعفهای اجتناب ناپذیر انسانی. و به همین جهت هم شرکت در بازی سیاست -به شرط شناختن قواعد آن و رعایت جوانمردانه آنها- مهم است و موجب بالندگی جوامع میگردد.
سلام
من هم با نظرتون موافقم. طرفداری اساتید دانشگاه و روشنفکران از موسوی همان قدر منطق توش دارد که طرفداران عادی احمدی نژاد.
یه چیز جالب که باهاش مواجه شدم این بود که در یکی از دفاتر انتخاباتی موسوی در کرمان، یکی از مسئولینش که دید دست من روزنامه اعتماد ملی است پرسید “شما که به موسوی رای میدید چرا اعتماد ملی می خونید؟ کروبی ودارو دسته اش خوارج هستند؟”
بابا جان ! چهار كلمه به زبان ساده و زير ديپلم بنويس كه ما كم سوادها هم متوجه بشيم.
بالاخره ما چيكار كنيم. راي بديم يا نديم.
به احمدي نژاد بديم يا به موسوي.
زود باش تكليف ما رو معلوم كن.
اصلا فكر كنم اشتباه اومديم. اولش ما مي اومديم اينجا و طنزهاي شيرين شما را مي خونديم و محظوظ مي شديم. ولي الآن ديگه در سطح پي.اچ.دي صحبت مي كني………
از اونجایی که مخاطب شما در این نوشته دوستانی هستند که دستی به قلم و دستی به کیبورد دارن ،و ما بدبختانه دستیمون به جایی بند نیست نوشته ت رو کامل نخوندم رفیق! همینقدر از سرو ته ش فهمیدم که به فلانی رای بده ولی انتظاری ازش نداشته باش.خب… اینم یه جورشه!
درود!
لذت بردم.
salam,avalin bare ke be in site umadam,vaghean aaali bud neveshtatun,
shoma ro nemishnasam,vali omidvaram movafagh bashid
گويا در انتخابات دهم رياست جمهوري براي بسياري از مردم مهم ترين مسئله عدم انتخاب رييس كنوني ست !
يعني ” كسي غير از احمدي نژاد” ! حال هر كه مي خواهد باشد؟
گاه با ژستي بدبينانه از خود مي پرسم شايد اين نيز سناريوي ديگري باشد از رژيم تا از احمدي نژاد به سوي كسي برود كه اگر نگويم بدتر از او شايد همطراز با او باشد به ويژه هنگامي كه كسي همچون موسوي پس از سالها پا به عرصه سياست مي گذارد و با آمدنش خاتمي كنار مي رود.
………………………..
اما من نقشه دیگری دارم و در وبلاگم هم توضیح دادم. من احتمال میدم توازن قوا به سمت یک قطبی شدن به طرف احمدینژاد پیش میره و هر زمان که رژيم کاملا یک دست بشه راه برای کشتار مردم به طور فراگیر و تبدیل ایران از یک ملت به یک شیخ نشین هموار میشه. من عقیده دارم به جناح مخالف احمدینژاد رای بدیم و بعد مبارزه برای رسیدن به دموکراسی رو با تشکیل حزب دموکراتیک شروع کنیم. نیت مبارزه ما مسلحانه نیست. اما مسلما با رژیم درگیر خواهیم شد و برای دفاع از خود مجبور به تهیه سلاح خواهیم بود.
ما هیچ وقت به بلند مدت فکر نمیکنیم، همیشه برنامهریزیهای ما واسه کوتاه مدت است. هیچ کس دوم خرداد را فراموش نکرده است که چه قدر زود جای خود را به چیزهای دیگر داد. الان هم همین است. استراتژی کوتاه مدت این است که موسوی رئیس جمهور شود، حتی اگر کابینهاش بیشتر از دو سه تن وزیر اصلاح طلب خبری نباشد. فکر چهار سال بعد نیستند که در انتخابات دیگر چه خواهند کرد.
به نکته جالبی در مطلب اشاره کردید … اینکه نباید توقعات مردم رو از رئیس جمهور بیش از حد بالا برد و ازش توقع داشت تا بعد از انتخاب در فاصله کوتاهی کارهایی رو انجام بده که در حیطه اختیاراتش نیست … به نظر من رسیدن به این مرحله از اصلاحات با گذشت زمان و در یک روند منطقی و حساب شده امکان پذیره …
من خودم به شخصه چه به خاطر وقایع این 4 سال و نگرانی از ادامه اون برای مدتی طولانی … یه نگاهی به لینک زیر بندازید … هر چند کاملا تایید شده نیست اما میتونه هشدار دهنده باشه
http://eslahaat.com/fullnews.php?subaction=showfull&id=1243713257&archive=&start_from=&ucat=29&
چه به خاطر عملکردهای گذشته یا برنامه های جامع ارائه شده، یکی از کاندیداها رو انتخاب کردم
ولی جز اون دسته هم نیستن که جملاتی از این دست بیان می کنن “آقا تو رو خدا به سبز رای بدین و به بقیه هم بگین …و الا اینجوری میشه یا …”
مطمئنا اینها آدمهایی معصوم و بدون اشتباه نیستن و همینطور سیاستمدارانی بدون خطا و اشکال که چنین افرادی رو هیچ جا نمیشه پیدا کرد
حتی خود جناب دکتر مطمئنا به شخصه آدم بدی نیست، اما خب هر کسی به درد هر کاری نمیخوره و ممکنه وقتی در مقامی ناهماهنگ با تواناییهاش قرار می گیره …
بهرحال این آقای سبز با شناخت ایجاد شده مجموعه انتظارات من رو برآورده میکنه، خیلی های دیگه رو هم میشناسم که با شناخت به این انتخاب رسیدن، و البته عده ای هم شاید به قول شما تا حدودی جوگیر شده باشن، اما همین عده هم فقط با ترس و نگرانی به این سمت کشیده شدن …
فکر نکنم منظور شما تعمیم این روحیه به همه اونهایی باشه که سبز رو انتخاب کردن … با پایان این 4 سال قرار نیست همه چیز به خوبی و خوشی ختم بشه و کسی که میاد همه این مشکلات رو حل کنه … اصلا توقع چنین چیزی رو نداریم … اما لااقل روند حرکت به سمت عقب متوقف میشه … و کشور و اصلاحات دوباره در مسیر رو به جلو قرار می گیره … اما با تکیه به کسی که به شخصه اعتقاد بیشتری به قدرت و کارآیی اون دارم
این انتخابات همونطور که شاید اطلاع داشته باشید در واقع رقابتی پنهان بین عناصر اصلی قدرت برای تعیین چگونگی اداره کلی کشور برای سالهای آینده نیز هستش
بهرحال 4 سال دیگه پیش رو داریم … یکی باید سکان اداره کشور رو در دست داشته باشه …حالا باید چیکار کرد؟ با تحریم اتخابات در واقع به ادامه روند کنونی رای بدیم؟ یا چون تعدادی در گروه سبزها ممکنه اطلاع کافی از اینکه چرا میخوان رای بدن نداشته باشن (این افراد در بین طرفداران دیگر نامزدها نه تنها در ایران بلکه در همه دنیا وجود دارن) یا با شیوه هایی مثل طرفداران دیگر نامزدها (بازم مثل طرفداران دیگر کاندیداها در همه جای دنیا) برای کاندیدای مورد نظر خودشون رای جمع می کنن (دقیقا متوجه شیوه های عجیب و غریبی که بیان کردید نشدم) ، کلا از این گروه ببریم؟
به نظرم نباید عملکرد تعدادی در جایی رو به رویه و عملکرد همه اون گروه نسبت بدیم … شاید این به خاطر توقعات بالا از طرفدارن بعضی کاندیداها باشه که انتظار داریم همه طرفدارن این گروه به شکل استاندارد عمل کنن و اشتباهی ازشون سر نزنه … در حالیکه همه ما آدمهای جایز الخطا هستیم … اگه روند عملکرد اکثریت یک گروه اشتباه و غیر قابل دفاع باشه اون یه بحث دیگست
در کل با تیتر این پست شما کاملا موافقم … که از اونچه میخواییم حمایت کنیم، اما جوگیر نباشیم … این برای همه طرفداران کاندیداها یا کلا برای دفاع از هر عقیده و مسلکی صدق میکنه و ارزش آراء کاندیداها در این هستش که این رای ها با آگاهی برای اونها به صندوق ریخته بشه و مطمئن باش دوست من در مورد اکثریت آرای سبز به این شکل هستش و این چیزی هست که اقلا در اکثریت اطراف خودم دیدم … این خیلی فرق داره با آرایی که عده ای عوام به خاطر افزایش حقوقها یا چیزهایی از این دست برای کسی دیگه به صندوقها بریزن
فقط یه مورد رو بگم که منظورم از اشتباهات بعضی از احتمالا طرفداران خانم توحید لو نیست، هنوز نوشته ایشون رو که حتما باید جالب باشه رو نخوندم
sikiva sarima